1-1-2- تعاریف و مفهوم مسکن2
1-1-3- اهمیت مسکن در زندگی3
1-2- عوامل اجتماعی- فرهنگی و شکل خانه4
1-2-1- فرضیه پایه4
1-2-2- عامل خانواده8
1-2-3- عامل اجتماعی فرهنگی؛ نیاز به محرمیت9
1-2-4- روابط اجتماعی؛ عامل مؤثر در ساختار خانه12
1-2-5- روابط خانه و مجتمع‌های زیستی14
1-2-6- سایت و انتخاب آن19
1-3- مبانی نظری طراحی رفتاری26
1-3-1- ماهیت و سودمندی مبانی نظری26
1-3-2- مفاهیم مبانی نظری در رشته‌های طراحی27
1-3-3- نقش علوم رفتاری در مبانی نظری طراحی28

1-3-4- پایداری و دگرگونی31
1-3-5- مفهوم عملکرد36
1-3-6- ایمنی زندگی در مقابل قابلیت زندگی36
فصل دوم: مروری بر تحقیقات انجام شده39
2-1- رابطه‌ی انسان- محیط40
2-1-1- علوم رفتاری و مبانی نظری معماری42
2-1-2- موضوع علوم رفتاری43
2-1-3- مدل‌های انسان، رفتار انسانی و تجربه محیط44
2-1-4- علوم رفتاری و نهضت معماری “جدید” (مدرن)46
2-1-5- نقش علوم رفتاری50
2-1-6- جامعه‌ای برابرنگر یا سلسله مراتبی50
2-1-7- قابلیت دسترسی برای همه با حفظ شأن اجتماعی51
2-1-8- “تمایل” به “فضا” در مقابل “نیاز” به دسترسی52
2-1-9- نتیجه‌گیری53
2-2- موضوع طراحی53
2-2-1- اهداف طراحی: مدافعات طراحان56
2-2-2- هدف طراحی تأمین نظام‌های فعالیت یا زیبایی‌شناسی؟57
2-2-3- طراحی برای آسایش یا ساختن؟58
2-2-4- ماهیت مسائل طراحی59
2-2-5- مفاهیم رویه‌ی طراحی و مفاهیم محیط60
2-3- نظریه‌ی اثباتی معماری61
2-3-1- فعالیت‌های شناخت و مرحله‌ی شناخت61
2-3-2- فعالیت‌های شناختی61
2-3-3- گستره طراحی63
2-3-4- مرحله‌ی شناخت64
2-3-5- شناخت وضع موجود66
2-3-6- شناخت گروههای ذی‌نفع67
2-3-7- شناخت محدودیت‌ها68
2-3-8- تدوین اهداف69
2-3-9- طراحی الگوی رفتار69
2-3-10- الگوهای طراحی70
2-3-11- تدوین نیازهای کالبدی71
2-3-12- مسائل اجتماعی کالبدی اخیر در طراحی محیط- دیدگاهی هنجاری71
2-3-14- تلاش‌های اخیر72
2-3-15- آینده73
2-3-16- تفاوت‌های فردی در فرم نقشه‌های شناختی74
2-3-17- تصاویر ذهنی و رفتار فضایی78
2-3-18- نتیجه‌گیری79
فصل سوم: مواد و روش‌ها81
3-1- ارزیابی وضع موجود82
3-1-1- تدوین برنامه معماری82
3-1-2- عدم قطعیت در برنامه‌ریزی معماری83
3-1-3- کسب اطلاعات برای برنامه‌ریزی معماری84
3-1-4- شیوه‌های مداخله‌گر84
3-1-5- شیوه‌های غیرمداخله‌گر85
3-1-6- فنون جمع‌آوری اطلاعات: نتیجه‌گیری87
3-1-7- تحلیل اطلاعات88
3-1-8- مبانی نظری اثباتی89
3-2- مفاهیم بنیادین90
3-2-1- محیط و رفتار انسان90
3-2-2- نتیجه‌گیری93
3-3- حس قلمرو93
3-3-1- قلمروپایی93
3-3-2- فضاهای قابل دفاع94
3-3-3- عملکرد قلمروهای مکانی96
3-3-4- نظام قلمروهای انسانی96
3-3-5- قلمروپایی و محیط ساخته شده98
3-3-6- تفاوتهای فردی در خلوت‌جویی100
3-3-7- فضای اجتماع‌پذیر و اجتماع‌گریز103
3-3-8- کنترل قلمرو و تعامل اجتماعی104
3-3-9- مفاهیم اجتماع محلی و محله در طراحی شهری105
3-3-10- نتیجه‌گیری110
3-4- محصوریت111
3-4-1- مقدمه111
3-4-2- تعریف واژگان112
3-4-3- اندازه113
3-4-4- ارتفاع چهارچوب بدنه113
3-4-5- شکل114
3-4-6- کفسازی115
3-4-7- تداوم115
3-4-8- تداوم در آسمان115
3-4-9- ویژگی‌های معماری محصوریت116
3-4-10- بررسی عوامل کیفی محصوریت در مبانی نظری شهرسازی ایران و اروپا117
3-4-11- نتیجه گیری117
فصل چهارم:تجزیه و تحلیل و بیان نتایج حاصل از تحقیق119
4-1- بیان پژوهش120
4-1-2- فرضیه122
4-1-3- تحلیل دادها123
4-1-4- نتایج بررسی سوالات شهرک غرب123
4-1-5- نتایج بررسی سوالات محله هفت حوض128
4-1-6- بررسی حس قلمرو در هر دو محله (امیتاز از 100)131
4-1-7- بررسی میزان حس محصوریت در هر دو محله (امتیاز از 100)131
4-1-8- نتایج همبستگی پیرسون در شهرک غرب132
4-1-9- نتایج همبستگی پیرسون در محله هفت حوض132
فصل پنجم: نتیجه‌گیری و جمع بندی133
5-1- بررسی و تحلیل سایت134
5-1-1- موقعیت و ویژگیهای عمومی:134
5-1-2- برسنجهای مؤثر در طراحی شبکه ارتباطی:137
5-1-3- معرفی مکان پروژه:138
5-1-4- دسترسی ها:140
5-1-5- دید ومنظر:141
فصل هفتم: ارائه نقشه‌ها142
فهرست منابع و مآخذ143

مقدمه
در حال حاضر توجه به نیازهای اساسی شهروندان در محیط‌های شهری و توجه به برطرف نمودن مشکلات و معضلات شهری به منظور کاهش نابهنجاری و افزایش امنیت در محیط‌های زیست از جمله مسائلی است که همواره مورد توجه مدیران، برنامه ریزان و طراحان شهری بوده است و همچنین استفاده از راهکارهای جامعه‌شناسی در مسائل طراحی معماری، همواره جزو مهم‌ترین مسایل به شمار می‌رود. دیدگاه‌های تعاملی در مکاتب روانشناسی بر این باورند که انسان با محیط ارتباط برقرار می‌نماید، در آن دخل و تصرف می‌کند و از آن تأثیر می‌پذیرد. محققان با تمرکز بر نیازهای فضایی انسان در محیط زندگی، موارد متعددی را مهم دانسته‌اند که از جمله می‌توان به امنیت فضایی، روابط اجتماعی، خوانایی، خلوت، حرمت انسانی و هویت اشاره کرد. بسیاری از این نیازها جز با عرصه بندی محیط زندگی قابل تأمین نیستند. عرصه بندی محیط‌های مسکونی، نیازمند سلسله مراتب فضایی، عملکردی، اجتماعی است که با مفهوم قلمرو ارتباط ناگسستنی دارند. کلیه عوامل مربوط به قلمرو و نظارت بر آن در جهت رسیدن به آرامش مطلوب فرد و خانواده بسیار مهم می‌باشد. حفظ و دفاع از مرز قلمرو خانه و خانواده و شیوه های مداخله و تأثیر پذیری محیط بر رفتار و تعاملات اجتماعی باید به دقت بررسی و کنترل شود تا به سطح مطلوبی از زندگی امن و مطلوب برای انسان میسر شود. از سوی دیگر نیاز انسان به خانه بسیار فراتر از نیاز اولیه به سرپناه است. با تاکید بر دیدگاه های اقتصادی و جمعیتی و کم توجهی به نیازهای دیگر انسان، محیط زندگی از کیفیت لازم برخوردار نیست. با دقت و بررسی قلمرو خانواده در حیطه محله و شهرک‌های مسکونی در میابیم که نظارت بر قلمرو خانه‌های مسکونی توسط اشخاص به افزایش امنیت و میزان کاربری حرایم شخصی خانواده، کمک بسیار زیادی در جهت رسیدن به خلوت مناسب و آرامش روانی افراد می‌کند. از این رو اهمیت این موضوع چنان است که عدم توجه به قلمروهای شخص، خانواده یا دیگر گروه‌ها، در طراحی‌های شهری و معماری سبب آشفتگی در محیط می‌شود. در این تحقیق با این باور که ارتباط انسان و محیط به عوامل مختلف و متعددی وابسته است، موضوع قلمرو و محصوریت فضا را به منزله یکی از عوامل تأثیرگذار در کیفیت ارتباط انسان و محیط مسکونی، در محله و شهرک‌های مسکونی مورد بررسی و تحلیل قرار می‌دهد.

فصل اول: شناخت موضوع طرح و مبانی نظری

1-1- مسکن
1-1-2- تعاریف و مفهوم مسکن
مسکن یکی از مسائل حاد کشورهای در حال توسعه است، فقدان منابع کافی، ضعف مدیریت اقتصادی، نداشتن برنامه ریزی جامع مسکن و سایر نارسائیهایی که در زیر ساختهای اقتصادی این کشورها وجود دارد از یکسو و افزایش شتابان جمعیت شهر نشین از سویی دیگر تامین سرپناه در این کشور ها را به شکلی غامض و چند بعدی در آورده است.
مسلماً برای پاسخ به تقاضای فزاینده مسکن نه تنها به زمین، سرمایه، مصالح ساختمانی و نیروی انسانی زیادی نیاز است، بلکه داشتن یک نظام برنامه ریزی به منظور ایجاد هماهنگی بین بخش مسکن و سایر بخشها و بین اجزا به وجود آورنده مسکن (زمین، مصالح ساختمانی و …) با تاسیسات زیر بنایی، تسهیلات عمومی، خدمات اجتماعی، سیستم حمل و نقل و … از طرف دیگر ضرورتی محض است.
مقوله مسکن گسترده و پیچیده است، ابعاد متنوعی دارد و نمی توان تعریف واحدی از آن را ارائه کرد. مسکن یک مکان فیزیکی است و به عنوان سر پناه نیاز اولیه و اساسی خانوار به حساب می آید. در آن سرپناه برخی از نیازهای اولیه خانواده یا فرد مانند خوراک، استراحت و حفاظت در برابر شرایط جوی تامین می شود.
مفهوم مسکن علاوه بر مکان فیزیکی، کل محیط مسکونی را نیز در بر می گیرد که شامل کلیه خدمات و تسهیلات ضروری مورد نیاز بزای بهزیستن خانواده و طرحهای اشتغال، آموزش و بهداشت افراد است. در واقع تعریف و مفهوم عام مسکن یک واحد مسکونی نیست بلکه کل محیط مسکونی را شامل می گردد. به عبارت دیگر مسکن چیزی بیش از یک سر پناه صرفاً فیزیکی است و کلیه خدمات و تسهیلات عمومی لازم برای بهزیستی انسان را شامل میشود. در دومین اجلاس اسکان بشر (1996) که در استانبول برگزار شد مسکن مناسب چنین تعریف شده است: (سر پناه مناسب تنها به معنای وجود یک سقف بالای سر هر شخص نیست، سرپناه مناسب یعنی آستیش مناسب، فضای مناسب، دسترسی فیزیکی و امنیت مناسب، امنیت مالکیت، پایداری و دوام سازه ای، روشنائی، تهویه و سیستم گرمائی مناسب، زیرساختهای اولیه مناسب از قبیل آبرسانی، بهداشت و آموزش، دفع زباله، کیفیت مناسب زیست محیطی، عوامل بهداشتی مناسب، مکان مناسب و قابل دسترسی از نظر کار و تسهیلات اولیه است که همه این موارد باید با توجه به استطاعت مردم تامین شود.
1-1-3- اهمیت مسکن در زندگی
نیازهای اساسی مادی انسان را به سه دسته تقسیم کرده اند: نیازهای زیستی، نیازهای اقتصادی و نیازهای اجتماعی. مسکن در برآورده کردن هر کدام از این نیازهای اساسی نقشی ویژه دارد که به اختصار اشاره می شود:
الف) سر پناه: در اصل سی و یک قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران دسترسی به مکان مناسب حق هر خانواده ایرانی محسوب شده است، سر پناه مناسبی که بتواند انسان را در برابر شرایط جوی مصون نگهداشته، به ساکنانش آرامش، سلامت و شادابی عرضه کند.
ب) از نظر اقتصادی: در گذشته مسکن یک دارائی فردی و از نظر اقتصادی غیر تولیدی تلقی می شد. امروزه مسکن به عنوان نوعی سرمایه گذاری و افزایش درآمد است و دارای مفهوم اقتصادی است.
مسکن در ثبات اقتصادیو بهزیستن خانواده نقش اساسی دارد، زیرا فقر و عدم تامین اقتصادی از عوامل عمده بی ثباتی اجتماعی است.
برخلاف بعضی کالاهای مصرفی مورد نیاز (که به دلیل عدم امکان نگهداری آن طی زمان طولانی، بین عرضه و تقاضا نوعی تعادل بوجود می آورد)، پس از تامین نیاز ضروری اولیه، به صورت پس انداز تبدیل به سر مایه می شود و حوزه بسیار وسیعی از تقاضا را می گشاید که تامین آن ماهیتی متفاوت با بحث مسکن به عنوان سر پناه دارد.
ج) از نظر اجتماعی: کارکرد اصلی مسکن علاوه بر نقش آن به عنوان سرپناه، فراهم آوردن شرایط مطلوب برای خانواده به منظور تحقق فعالیتهای خانوادگی است یکی از پیامدهای مثبت این امر ثبات و همبستگی خانواده است.
خانه نزدیکترین فضای مرتبط با انسان است و انسان اولین تجارب رابطه خود با دیگران رادر آن می آزماید و در واقع پیش زمینه ای برای ورود به اجتماع بزرگتر است.
عدم دسترسی به مسکن مناسب با افزایش میزان بزهکاری، طلاق و از هم گسیختگی اجتماعی ارتباط زیادی دارد و یک عامل بازدارنده در رشد و اعتلای پدیده های نا بهنجار اجتماعی دیگری از قبیل خیابان خوابی، زاغه نشینی و معضلات حادتری مانند تکدّی گری می شود.
د) از نظر روانی: مسکن مناسب می تواند محلی برای آرامش و تجدید قوا، آرامش اعصاب و فکر در فرد باشد و خستگیهای فکری و جسمی ناشی از کار روزانه را از وی زدوده یا او را از جنبه روانی آماده فعالیتها کند. فقدان مسکن عامل موثری در پیدایش افسردگی و اختلالات رفتاری، شخصیتی و همچنین کاهش مقاومت فرد در برابر مشکلات است.
ه) از نظر پیشرفتهای ارتباطی: گسترش فنآوری ارتباطات در زمینه های مختلف از حضور فیزیکی انسان در بخشهای مختلف شهر خواهد کاست و بر عکس بر حضور او در مسکن خواهد افزود. در واقع این امکان وجود دارد که شهروند بر خلاف گذشته بیشترین ساعات شبانه روز را در مسکن خویش سپری نماید و حضور او را در مسکن و محیط پیرامونش اجتناب ناپذیر و به مراتب بیشتر از حضور او در سایر نقاط شهری خواهد بود.

1-2- عوامل اجتماعی- فرهنگی و شکل خانه
1-2-1- فرضیه پایه
برای بیان و توضیح شکل‌های مختلفی که مسکن پیدا کرده و پدیده‌ای پیچیده می‌باشد، ارائه یک دلیل واحد کافی نیست. با وجود این کلیه توضیحات ممکن یا ارائه شده، وجوهی از یک اندیشه واحد می‌باشند؛ اقوام دارای رفتار و آرمان‌های بسیار متفاوت، محیط‌های متنوعی را به وجود می‌آورند. این پاسخ‌ها از نقطه‌ای به نقطه دیگر تغییر می‌کنند و علت این تغییر، دگرگونی ایجاد شده و نقش عوامل مختلف در بازی فاکتورهای اجتماعی، فرهنگی، آئینی، اقتصادی و فیزیکی می‌باشد. از سویی عوامل و پاسخ‌های فوق می‌توانند به تدریج و در طول زمان در یک محل تغییر کنند؛ در نتیجه عدم وجود تغییرات سریع و استمرار شکل یکی از ویژگی‌های مسکن ابتدایی و بومی می‌باشد.
مسکن نهادی است که در راستای یک رشته مقاصد پیچیده به وجود آمده و صرفاً یک ساختار نمی‌باشد. از آنجا که ساختن یک مسکن، پدیده‌ای فرهنگی است، شکل مسکن و سازمان و نظم فضایی آن، شدیداً متأثر از محیط فرهنگی که مسکن به آن تعلق دارد است. به همین علت در عصر ماقبل تاریخ، مسکن چیزی بیش از سرپناه انسان اولیه گردید و تقریباً از آغاز “عملکرد” مسکن به مراتب چیزی بیشتر از یک مفهوم مادی یا کاربردی و مصرفی بوده است و همواره پایه‌گذاری، ساختن و اقامت کردن در آن را تشریفاتی مذهبی همراهی می‌کرده است. اگر قدرت و توان یک پناهگاه، نقش انفعالی خانه باشد، هدف فعال مسکن ایجاد محیطی است که به بهترین شکل با شیوه زندگی یک قوم هماهنگ و منطبق باشد. به عبارت دیگر هدف و نقش مسکن ایجاد یک واحد اجتماعی فضا می‌باشد. تا کنون درباره ارزش محدودِ دسته‌بندی شکل و تحلیل اقتصادی، موقعیتی، اقلیمی و تحلیل مصالح و تکنولوژی بحث و صحبت شده است و اکنون باید جنبه‌های فیزیکی، فرهنگی و اجتماعی آن را مورد توجه قرار دهیم. آنچه که قبل از هر چیز باید مورد تأکید قرار گیرد جنبه‌های اجتماعی- فرهنگی می‌باشند. هنگامی که هیت و خصوصیت یک فرهنگ شناخته شد و به مجرد اینکه به ارزش‌های آن فرهنگ تا حدودی آشنا گردیدیم، گزینش‌هایی که آن فرهنگ از میان انواع مختلف مسکونی به عمل می‌آورد تا بتواند هم‌زمان پاسخگوی متغیرهای فیزیکی و فرهنگی باشد، روشن‌تر می‌گردند.
خصوصیات ویژه یک فرهنگ یعنی روش مورد قبول آن فرهنگ، که بر اساس آن به انجام امور پرداخته می‌شود و از آنچه که از نظر اجتماعی پذیرفته شده نیست، پرهیز می‌گردد و همچنین آرمان‌های ضمنی، باید مورد توجه قرار گیرند؛ زیرا این عوامل بر شکل خانه و مجتمع‌ها تأثیر می‌گذارند. این توجه یا دقت نظر شامل تفاوت‌های بسیار ظریف و وجوه کاملاً مشهود یا کاملاً کاربردی آن فرهنگ نیز می‌گردد. آنچه که در یک فرهنگ، دارای معنا و مفهوم می‌باشد غالباً چیزهایی هستند که فرهنگ فوق با ممنوع کردن صریح یا ضمنی آنها، انجام یا پرداختن به آنها را غیرممکن می‌کند تا آنچه که آن فرهنگ تحقق آن را غیرقابل اجتناب می‌نماید.
راه‌حل‌های معین و یا تطبیقی تنها به دلیل آنکه همیشه امکان‌پذیر هستند پدید نمی‌آیند؛ محیط فیزیکی امکاناتی را عرضه می‌دارد که انتخاب از میان آن امکانات را در رابطه با تابو1 و آداب و رسوم و روش‌های سنتی آن فرهنگ صورت می‌گیرد. حتی هنگامی که در برابر امکانات فیزیکی متعدد قرار داریم، انتخاب‌های واقعی می‌توانند شدیداً‌ به وسیله چارچوب فرهنگی محدود گردند؛ این محدودیت می‌تواند بارزترین وجه یا شکل مسکن و مجتمع‌ها در یک فرهنگ معین باشد.
در نتیجه، فرضیه پایه من این است که شکل خانه تنها نتیجه نیروهای فیزیکی یا هر عامل سببی واحد دیگری نبوده؛ بلکه شکل خانه حاصل مجموعه‌ای از عوامل اجتماعی- فرهنگی در وسیع‌ترین شکل آن می‌باشد. به نوبه خود شکل خانه به وسیله شرایط اقلیمی (محیط فیزیکی که بعضی از چیزها را تسهیل و بعضی را غیرممکن می‌سازد) و روش‌های یا شیوه‌های ساختمانی، مصالح قابل دسترس و تکنولوژی (ابزار لازم برای ایجاد محیط مطلوب) تغییر می‌کند. در نتیجه من نیروهای اجتماعی و فرهنگی را نیروهای اولیه یا اصلی و دیگر نیروها را نیروهای ثانویه یا تغییردهنده خواهم نامید.
در یک اقلیم معین با امکان دسترسی و تهیه بعضی مصالح ساختمانی وجود تنگناها و موانع و برخورداری از درجه‌ای از قابلیت فنی، آنچه که سرانجام شکل خانه را تعیین می‌کند و به فضا و روابط آنها شکل می‌دهد، بینشی است که یک قوم از زندگی آرمانی دارد. پس محیط مورد نظر (محیطی که در جستجوی آن هستیم) ترجمان نیروهای اجتماعی- فرهنگی متعددی می‌باشند؛ نیروهایی که شامل اعتقادات مذهبی، ساختار خانواده و قبیله (قوم)، نظام اجتماعی، شیوه معیشت و روابط اجتماعی میان افراد می‌باشند. به این دلیل راه‌حل‌های موجود بسیار متنوع‌تر از نیازهای بیولوژیک و امکانات فنی و شرایط اقلیمی می‌باشند و نیز به این علت در یک فرهنگ یک عامل یا یک جنبه می‌تواند نسبت به فرهنگ‌های دیگر غالب گردد. بناها و مجتمع‌ها بیان و تصور روشنی می‌باشند از اهمیت نسبی‌ای که به شیوه‌های مختلف زندگی و روش‌های مختلف درک از واقعیت داده می‌شوند. خانه، ده و شهر بیانگر این پدیده می‌باشند که جوامع مختلف اهداف مشترکی را میان خود تقسیم می‌کنند و به زبان دیگر، جوامع مختلف دارای اهداف مشترکی می‌باشند. شکل بناهای ابتدایی و بومی بیشتر حاصل اهداف و خواسته‌های گروهی هستند تا اهداف و خواسته‌های فردی؛ خواسته‌ها و اهداف گروهی وحدت‌یافته و منسجمی که برای ایجاد محیطی آرمانی از آن استفاده می‌گردد. به این دلیل بناهای ابتدایی و بومی دارای ارزش نمادین هستند؛ زیرا سمبول‌ها به یک فرهنگ امکان می‌دهند تا احساس‌ها و اندیشه‌های خود را ملموس، روشن و قابل دریافت بنماید. از سویی اشکال خانه‌ها بیشتر از دیگر “تولیدات” صنایع بشر به وسیله نیروهای اقلیمی، سایت و انتخاب آن، امکان دسترسی به مصالح و انتخاب آن و تکنیک‌های ساختمانی تحت تأثیر قرار گرفته و یا تعیین می‌گردند.
در چنین شرایطی نیروهای اجتماعی- فرهنگی را می‌توان به چند طریق مورد توجه قرار داد. واژه یا عبارت نوع زندگی که به وسیله ماکس سور2 مورد استفاده قرار گرفته است شامل تمام جنبه‌های فرهنگی، مادی، معنوی و اجتماعی که بر شکل تأثیر می‌گذارند می‌گردد. در نتیجه می‌توانیم بگوییم، خانه‌ها و مجموعه‌های زیستی بیان مادی شیوه زندگی می‌باشند؛ به این معنی که شیوه یا نوع زندگی، جوهره سمبولیک آنها را می‌سازد.
علاوه بر این، عامل سازنده فاکتور اجتماعی- فرهنگی نوع زندگی عبارت است از مجموع مفاهیم فرهنگ، اخلاق، جهانی‌بینی- یا مفهوم هستی- و خصوصیت و شخصیت ملی که توسط ردفیلد مورد استفاده قرار گرفته است و به شکل زیر تعریف شده است:
فرهنگ؛ عبارت است از مجموعه اندیشه‌ها، نهادها و فعالیت‌هایی که برای یک ملت یا قوم به شکل یا عنوان قدرتی قراردادی درآمده است.
اخلاق؛ مفهوم سازمن یافته از من خویشتن.
جهان‌بینی؛ عبارت است از روش ویژه‌ای که بر اساس آن شیوه، یک قوم به جهان می‌نگرد.
خصوصیت ملی؛ نوع شخصیت یک قوم، یعنی نوع انسانی که در این اجتماع ظاهر می‌گردد.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

در نتیجه برخورداری از جهان‌بینی واحد و داشتن تصوری واحد و نیز برخورداری از سیستم‌های ارزشی مخصوص به خود هستند که فرآیند شیوه ساخت بومی که در فصل اول بیان گردید را از یک سو و همچنین وجود روابط هماهنگ و دارای هارمونی را از سوی دیگر میان بناها ممکن می‌سازد، موضوعی که هدف کمپوزیسیون شهری می‌باشد.
تمایلات و تلاش‌های متعددی که سعی دارند شکل بنا و روابط آن را تنها بر اساس ضرورت و نیاز و تنگناهای فیزیکی توضیح دهند؛ توجه ندارند که حتی این نیروها، تنگناها و قابلیت‌های فوق خود حاصل محیط یا فضای فرهنگی قبل از تغییرات مادی یا مشهود می‌باشند. خانه یک کنش انسانی است و حتی در سخت‌ترین شرایط و در میان شدیدترین تنگناها و قیود فیزیکی و با تکنیک‌های محدود، انسان باز هم با چنان روش‌های متفاوتی اقدام به احداث بنا کرده است که آنها را جز به عامل انتخاب، به چیز دیگری نمی‌توان نسبت داد؛ موضوعی که نقش ارزش‌های فرهنگی را روشن می‌سازد. هنگامی که در برابر تنگناهای مختلف قرار داریم، از میان قیود مختلف اقتصادی و جغرافیایی، ترکیب بیولوژیک و قیود فیزیکی و روان‌شناسی انسان و نیز قوانین فیزیکی و شناخت از شیوه ساخت، همیشه امکان انتخاب‌های متعددی وجود دارد؛ به خصوص از زمانی که انسان “گرایش زیادی به سمبلیزه کردن تمام چیزهایی که برایش اتفاق می‌افتد را داشته و سپس در برابر سمبل‌ها مانند اینکه سمبل‌ها واقعیت محرک‌های محیطی را می‌سازند از خود عکس‌العمل نشان می‌دهد.” به این دلیل نیروهای اجتماعی فرهنگی که شیوه زندگی انسان با محیط پیرامون او را پیوند می‌دهند از بالاترین درجه اهمیت برخوردار می‌باشند.
هنگامی که در جستجوی علل شکل خانه و مجموعه‌های زیستی هستیم یا به بیانی دیگر زمانی که می‌خواهیم به دلایل وجودی شکل خانه و مجموعه‌های زیستی پی ببریم، بی‌فایده نخواهد بود اگر تصور کنیم که این شکل‌ها تحقق مادی محیطی آرمانی می‌باشند. این موضوع از یک سو به وسیله تاریخ طولانی آرمانشهر و از سوی دیگر از طریق این موضوع که به عنوان مثال اقوام ایروکوائی که از “خانه‌های دراز” به عنوان سمبول استفاده می‌کرده‌اند خود را قوم “خانه‌های دراز” می‌نامند، به ذهن القاء می‌گردد. خانه می‌تواند به عنوان مکانیسمی فیزیکی تلقی گردد، مکانیسمی که منعکس‌کننده جهان‌بینی و اخلاق (Ethos) یک قوم بوده و به پیدایش آنها نیز کمک می‌نماید و از این نظر قابل مقایسه با نهادهای اجتماعی مختلف- یا مکانیسم‌هایی- که همان نقش را ایفاء می‌کنند می‌باشد. مثلاً می‌توان پنداشت که تعلیم و تربیت، رفتارهای فرهنگی را منعکس می‌کند و به شکل دادن و ساختن انسان ایده‌آل کمک می‌کند و خانواده وسیله‌ای برای انتقال و پاسداری از آداب و رسوم (اخلاق) و ساختن خصلت ملی از ورای اندیشه انسان ایده‌آل است و در نهایت می‌توان پنداشت که مذهب، آداب و رسوم را تعیین می‌کند و به همین طریق خانه و مجموعه زیستی می‌تواند به عنوان روش‌های ملموس جهت تداوم بخشیدن و جاودانه کردن شیوه زندگی و تسهیل آن به کار رود، در نتیجه بر اساس تفسیر فوق خانه صرفاً شیئی مادی نمی‌باشد.
این اندیشه که خانه مکانیسم کنترل جامعه می‌باشد، که اندیشه‌ای است بسیار قدرتمند، حداقل در تمدن‌های سنت‌گرا؛ در جوامعی که دارای سیستم‌های کنترل رسمی شکل‌گرفته و نهادینه شده امروزی هستند، دیگر با آن قدرت عمل نکرده و اجرا نمی‌شود، در چنین شرایطی پیوند میان فرهنگ و شکل تضعیف می‌گردد و امکان تخریب یا از میان بردن یک فرهنگ یا تخریب شالوده فیزیکی آن دیگر ممکن نخواهد بود. مع‌هذا ارتباط فوق- یعنی ارتباط فرهنگ و شکل- هرگز کاملاً از میان نمی‌رود و خانه و همچنین شیوه استفاده از آن به جوانان در آموختن بسیاری از نکات زندگی و رفتاری که از آنها انتظار داریم، ادامه می‌دهد. به عنوان مثال در آنچه می‌توان انجام داد و آنچه نمی‌توان (آنچه مجاز است و آنچه مجاز نمی‌باشد) و یا آموزش دقت و غیره، زبان سکوت هنوز کاربرد دارد. خلق محیط ایده‌آل به وسیله سازمان‌دهی خاص فضا که اصلی‌تر و با اهمیت‌تر از شکل معمارانه می‌باشد و با مفهوم محدوده یا قلمرو قومی به شدت رابطه دارد بیان می‌گردد. محدوده یا قلمرو قومی را می‌توان به عنوان محیط‌زیست ایده‌آل که مرئی و قابل رؤیت گشته است تعریف نمود؛ یعنی محیطی که در ابتدا اساساً محیطی است تجریدی و سپس به وسیله بناها به آن شکلی ملموس و عینی داده می‌شود. یک نمونه از این نوع فضا؛ الگوی ساختمانی پوابلو می‌باشد، که به گونه‌ای ساخته شده است تا اتاق مقدس که در مرکز آن قرار دارد را در بر گیرد و محافظت نماید که تقلیدی است از شیوه کشت غلات. دلیل وجودی تعداد زیادی از انواع خانه که با توجه به محدودیت نسبی تنوع و تعدد اقلیم و آب و هوا و شمار اندک مصالح ساختمانی موجود و دیگر فاکتورهای فیزیکی به سادگی نمی‌توانیم آنها را درک کرده و بفهمیم، به خوبی روشن و قابل درک می‌گردند اگر آنها را به عنوان تجلی و بیان محیط‌های ایده‌آل در نظر بگیریم که مبین جهان‌بینی‌ها و شیوه‌های زندگی متفاوت می‌باشند.
گاهی تأثیر دقیق و ظریف این نیروها هستند که شیوه رفتار ما شامل طریقه‌ای که مطابق آن مایل هستیم رفتار کنیم، یا لباس‌هایی که به تن می‌کنیم، کتاب‌هایی که مطالعه می‌کنیم، اثاثیه و مبلمانی که مورد استفاده قرار می‌دهیم و شیوه استفاده کردن از آنها، غذایی که می‌خوریم و نحوه تهیه کردن و خوردن آن غذاها و در نتیجه خانه‌ها و مجموعه‌های زیستی که در آنها به سر می‌بریم و شیوه‌ای که از آنها استفاده می‌کنیم، تحت تأثیر قرار می‌دهد. در نتیجه این تأثیرات می‌توان گفت که یک خانه یا یک شهر به یک فرهنگ معین تعلق دارد.

1-2-2- عامل خانواده
هر چند خانواده خود یک عامل یا رکن اساسی است اما خانواده‌ها از نظر ساختار با یکدیگر تفاوت زیادی دارند. تفاوت‌هایی با اهمیت و با معنا در رابطه با شکل و طرح مسکن که باعث می‌گردد خانه‌ها از نظر ابعاد و تناسب با یکدیگر متفاوت باشند. حتی زمانی که الگو یا تیپ پایه ساختار خانواده را تعریف و تعیین می‌کنیم. هنوز اشکال مختلف و متعددی که از الگوی پایه تعریف شده می‌تواند مشتق گردد؛ مانند گروه خانواده مرکب و گسترده القبایل3 که یک سری حیاط را به وجود می‌آورند، یا “خانه کشیده” قوم ایروکوا4 و یا خانواده بدون نظم پوموها5 در جنوب غرب کالیفرنیا که ترکیب و قفل و بست فضاها بر روی پلان مشاهده نمی‌گردد و زمانی این ترکیب مشاهده می‌گردد که نام و مشخصات خانواده شناخته شود.
در منطقه القبایل هر خانه محل اقامت یک خانواده می‌باشد که از زن و شوهر تشکیل گردیده؛ و خانه‌های دیگر که پیرامون حیاط مشترک قرار گرفته‌اند محل اقامت خانواده گسترده می‌باشند و به این ترتیب واحد پایه و نیز وحدت روستا شکل می‌گیرد. شاید این مسئله از الگوی اسلامی تأثیر پذیرفته باشد.6 الگویی که در آن شهر به تعدادی محله تقسیم شده‌اند که به وسیله مرزها یا محدوده‌های قومی از یکدیگر جدا گردیده‌اند و جمع قبایل- یا خانواده‌های- مختلف هر کدام آنها در درون آن محله قلمرو اختصاص یافته به خود را دارند.
“خانه کشیده” ایروکواها تنها یکی از صور یا اشکال متعدد خانه گروهی می‌باشد و فرم خاص آن با خانه پوابلو مارکای7 اقوام انکا8 قابل مقایسه می‌باشد.

1-2-3- عامل اجتماعی فرهنگی؛ نیاز به محرمیت


پاسخ دهید